کد خبر 128708
۱۱ مرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

نگفتن خاطرات جنگ ظلم به شهداست

مشاور فرهنگی و رسانه‌ای فرمانده کل سپاه با بیان اینکه خاطرات دفاع مقدس باید برای نسل آینده نوشته و گفته شود، تأکید کرد: نگفتن خاطرات جنگ ظلم به شهداست.

به گزارش خبرگزاری حیات، مراسم رونمایی از کتاب "پرواز با مین جهنده" شامل خاطرات و زندگی‌نامه شهید عبدالرضا لشکریان و کتاب "کاک مجید" دربردارنده خاطرات شهید مجید لشکریان صبح امروز 11 مرداد برگزار شد.حمیدرضا مقدم‌فر مشاور فرهنگی و رسانه‌ای فرمانده کل سپاه طی سخنانی در این مراسم گفت: امیدواریم همانطور که در دنیا بخشی از جوانی‌مان را با این جوانان محشور بودیم، در قیامت هم با آنها فاصله نداشته باشیم. شهید عبدالرضا لشکریان از السابقون و از شهدای اول جنگ بود. برخی از صفات در میان شهدا معمولاً برجسته‌تر است و بیشتر به چشم می‌آید. آنچه از بین ده‌ها صفت از این شهید در ذهن من به جای مانده شور، نشاط و باانگیزه بودن اوست. عبدالرضا که ما او را «عبدی» صدا می‌زدیم، تمام وجودش حرکت بود.شهید عبدالرضا لشکریان مصداق تمام عیار جوان انقلابی بودوی با بیان اینکه رهبر معظم انقلاب بارها بر پرنشاط و با انگیزه بودن جوانان توصیه می‌کنند، افزود: شهید عبدالرضا لشکریان یکی از مصادیق تمام عیار جوان انقلابی سراسر شور و جهاد بود. در بین تمام خصوصیت‌های زیای که در او وجود داشت، این ویژگی موج می‌زد. شهید عبدالرضا در جمع کسانی مانند شهید تهرانی مقدم بود که همه پرشور بودند، اما وی از این جهت در این جمع نیز می‌درخشید.مقدم‌فر به ویژگی‌های شهید مجید لشکریان اشاره کرد و گفت: شهید مجید لشکریان علاوه بر پرشور و با نشاط بودن، صفت دیگری داشت که در ذهن من پس از 30 سال باقی‌مانده و آن «فکور» بودن اوست. اهل مطالعه بود؛ به طوری که مثلاً در یک سفر از تهران تا مشهد، دو کتاب را در اتوبوس خواند. وی ضمن اینکه آدم عملیاتی و پرتحرکی بود، عمق داشت و این عمیق بودن در او برجسته بود. او پس از شهادت عبدالرضا، خیز پرجهشی برای رسیدن به برادرش برداشت. در عرصه‌های مختلف مانند بسیج محل، حوزه‌های فرهنگی و عملیاتی، امنیتی و غیره فعالیت کرد و از حیث روحی فرد زاهد و دارای سیر و سلوک بود و بالاخره به شهادت رسید و به برادرش ملحق شد.تأکید مشاور فرهنگی فرمانده سپاه بر نگارش خاطرات دفاع مقدسمشاور فرهنگی و رسانه‌ای فرمانده کل سپاه با تأکید بر ضرورت نگارش خاطرات دفاع مقدس گفت: 30 سال از آن حوادث و روزها گذشته و حافظه‌ها یاری نمی‌کند، اما آنچه که در ذهن حک شده باید بیان و خاطره‌ها گفته شود که متأسفانه ما در این زمینه قصور داریم. شاید خاطراتی که می‌گوییم برای ما در یک شرایط عادی باشد، اما برای جوانان امروز بسیار درس‌آموز و فوق‌العاده است.شهیدان لشکریان فرزندان انقلاب بودندوی خاطرنشان کرد: هر دو این شهیدان هویت خود را همزاد انقلاب می‌دانستند، به طوری که شهید عبدالرضا تاریخ تولدش را زمان پیروزی انقلاب ذکر می‌کرد.مقدم‌فر با تأکید بر تولید آثار هنری در حوزه دفاع مقدس گفت: هشت سال دفاع مقدس جنگی طولانی است و صدها سال می‌توان درباره آن کتاب نوشت و فیلم ساخت، اما مقدمه تولید این نوع آثار هنری بیان خاطراتش است. هرچند حرف‌های زیادی درباره شهیدان عبدالرضا و مجید لشکریان در این کتاب‌ها گفته و نوشته شده اما هنوز معارف بسیار زیادی باقی مانده که جای دارد با عناوین دیگری درباره این دو شهید نوشته و منتشر شود.سیدمرتضی وکیلی، یکی از همرزمان شهیدان لشکریان، با اشاره به خاطرات مشترک با شهید عبدالرضا لشکریان، گفت: اوایل سال 58 در مسجد الجواد(ع) فعالیت داشتیم و آنچه که از عبدی(شهید عبدالرضا لشکریان) همیشه در ذهنم به جای مانده است و در بسیاری از مجموعه‌های اداری مطرح می‌کنم، روش فعالیت او در این مقطع بود. من، عبدی و چند نفر از دوستان مسئول کارهای فرهنگی، تبلیغات و ورزشی بودیم. یکی از کارهای مهمی که تأثیر عمیق آن را دیدم برایتان نقل می‌کنم. عبدی دست‌خط خیلی خوبی داشت و مطالب خوبی را می‌توانست با خط درشت روی مقوا بنویسد.خرده‌روایت‌هایی از شهیدان لشکری از زبان همرزمانوی ادامه داد: منطقه‌ای که ما در آن فعالیت داشتیم اکثراً مسیحی بودند. عبدی مطالبی آیاتی از قرآن درباره حضرت مسیح(ع) و حضرت مریم(س) را با خط خوب می‌نوشت و با اجازه کسبه محل آن را روی شیشه مغازه‌ها و در و دیوار محل نصب می‌کرد. ما سنمان در آن مقطع کم بود و یادم هست صاحب یکی از مغازه‌هایی که ارمنی بود، با چهره اخم آلودی به سمت ما آمد و در مورد محتوای آن چیزی که قصد نصبش را داشتیم سوال کرد، اما به محض اینکه متن آن را خواند آن را بوسید پشت شیشه مغازه را تمیز کرد و خودش آن را چسباند. مطلب آیه‌ای در مورد حضرت مریم(س) بود که با نقل منبع عنوان شده بود.وکیلی ادامه داد: نگاه فکری عبدی در مقوله‌های فرهنگی بسیار باز و خوب بود و در کنار این تصمیمات، کار رزمی نیز انجام می‌داد. یادم هست آن زمان شبها نگهبانی می‌دادیم، یک شب ساعت حدود 11 شب در کتابخانه مسجد الجواد را زدند و یک خانم حدوداً 40 ساله پشت در بود که به همراه یک آقا وارد شد. گفت ما مشکلی داریم که می‌خواهیم شما آن را برای ما حل کنید.از آنها خواستیم که به مسجد وارد شوند، اما آنها امتناع کردند و گفتند که از اقلیت هستند و نمی‌توانند وارد مسجد شوند. وقتی با آنها مشغول صحبت شدیم متوجه شدیم آنها زن و شوهری هستند که به اختلاف افتاده‌اند و آمده‌اند تا کسانی مانند ما که سن و سال کمی داشتیم، مشکلاتشان را حل کنیم. به نظرم، شناخت منطقه، مردم و تأثیرگذاری عبدی در این نوع شناخت بسیار جالب بود.این رزمنده گفت: خاطره‌ای از روز شهادت شهید عبدالرضا لشکری نیز به خاطر دارم که به نقل از شهید سعید موسوی افتخاری نقل می‌کنم. عبدی علاقه زیادی داشت که زمانی که کاتیوشا شلیک می‌شود، شلیک آن را ببیند. ظاهراً سعید و عبدی هر دو در میدان مین بودند. عبدی شهید می‌شود و سعید او را به عقب می‌رساند. زمانی که در حال حرکت بودند و سعید داشت پیکر عبدی را به عقب برمی‌گردادند، کاتیوشاها داشتند شلیک می‌کردند. من خیلی کم گریه سعید را دیده بودم، اما آن لحظات دیدم که با گریه و چشمان اشک‌بار رو به عبدی می‌گفت، عبدی ببین کاتیوشاها دارند شلیک می‌کنند.جمشیدیان: شهید مجید لشکریان تا زنده بود، گمنام بودهادی جمشیدیان، یکی از دوستان و همرزمان شهیدان لشکریان، نیز در ادامه این مراسم به بیان خاطراتی از شهیدان لشکریان پرداخت. وی با اشاره به آشنایی‌اش با این شهدا گفت: من حداقل یک سال با مجید مأنوس بودم و هر روز او را در محل کار می‌دیدم. او تا زنده بود، گمنام بود و وقتی به شهادت رسید، خوش‌نام شد اما این خوش‌نامی هم دیر عنوان شد. او در بیستم مردادماه سال 65 به شهادت رسید. مجید درون‌گرا و اهل تهجد و راز و نیاز بود. وقتی کار می‌کردیم یک ربع مانده به اذان کار راه می‌کرد و وضو می‌گرفت و در مسجد نماز می‌خواند. ما هفتگی مسئول شب بودیم و یک شب را می‌ماندیم. من آن زمان تازه عقد کرده بودم و مجید خیلی‌وقت‌ها جای من می‌ماند.وی با اشاره به موارد عنوان شده در کتاب «کاک مجید» گفت: در فصل چهار این اثر انقطاعی احساس می‌شود؛ چون کتاب در قالب یک رمان زیبا و جذاب نوشته شده است، می‌باید نکات ظریف آن را در نظر گرفت. اسم «کاک مجید» تا فصل هفتم این اثر از سوی نویسنده و در لابه‌لای کتاب عنوان نشده است و معرفی این اصطلاح از فصل 9 آغاز می‌شود. با وجود اینکه کتاب مطالب ارزشمندی دارد، اما اگر برخی از فصل‌هایش غنی شود قابل استفاده‌تر خواهد بود. شهید مجید لشکریان انسان وارسته‌ای بود که اگر زنده می‌ماند هم یک نخبه علمی منحصربه‌فرد بود و هم در زمینه کاری می‌توانست نقش آفرینی کند و بسیار کارآمد بود.مصطفی تقوایی، یکی از همرزمان شهیدان لشکریان بود که در این مراسم به بیان خاطراتی از این شهیدان بزرگوار پرداخت. وی گفت: من هم مقطعی را خدمت این شهدا بودم مدرسه‌ای به نام مدرسه شهید بهشتی در منطقه 14 داشتیم که حکم خانه ما را داشت. هم برایمان محل کار بود و هم محل تفریح و خواب. قرار شد در آن مدرسه کار تربیتی برعهده اقا مجید باشد و من هم معاون مدرسه بودم. کارهای مختلفی در آنجا انجام می‌دادیم از جمله اردوهایی که برگزار می‌شد. غذاخوری پایین‌تر از مدرسه وجود داشت که در آنجا با آقا مجید خاطرات شیرینی داشتیم. یادم هست مجید کوبیده‌ها را قبل از خوردن خرد کرده و کم کم مصرف می‌کرد. من گاهی بعد از خوردن کباب خودم سراغ غذای او می‌رفتم و بدون آنکه متوجه شود ذره ذره از غذایش می‌خوردم. یک بار او متوجه شد و وسط غذا دنبالم کرد. برخوردش با ما که دوستان او بودیم و با بچه‌های مدرسه بسیار خوب بود و خاطرات خوبی برای همه به جای گذاشت.رشاد زاهدی، یکی دیگر از همرزمان شهیدان لشکری بود که در این مراسم با بیان اینکه صحبت کردن راجع به این دو شهید برای من دور از ذهن و دست‌نیافتنی است، گفت: من با مجید بیشتر محشور بودم و خیلی به ایشان علاقه داشتم. من به خاطر یک حرف مجید سه سال در کردستان بودم. من ابتدا در منطقه جنوب در قرارگاه رمضان بودم که به اصرار مجید به منطقه کردستان رفتم. دو روز قبل از شهادت مجید با اصرار از او خواستم که از این منطقه برویم، اما او حرفی فراموش‌نشدنی به من زد و گفت که قبر هر جفت ما را در اینجا کنده‌اند. او دو روز بعد شهید شد.وی گفت: جدیت در کار از شاخصه‌های بارز مجید بود. شخصی به نام امام خلیفه مسئول دفتر سیاسی حزب دموکرات کردستان بود و سعی می‌کرد از مجید اطلاعات زیادی بگیرد و همیشه می‌گفت مجید از همه سر است. زمانی که مجید شهید شد، وی بر پیکر مجید نماز خواند و سخنرانی کرد. او در این سخنرانی آنچنان از مجید سخن می‌گفت که من فکر کردم دیگر همانند او کسی پرورش نمی‌یابد. زمانی که خبر شهادت مجید به استخبارات عراق رسید، رئیس استخبارات با دیدن عکس مجید سیلی محکمی به صورت سرباز خود زد و گفت که من انتظار داشتم این شخصی که کشته شده 40 ساله باشد، اما اینکه عکس بچه است و باورش نمی‌شد که مجید با 23 سال سن اینگونه کار اطلاعاتی کرده باشد. مجید گستره دیدش مثال زدنی بود.حمید صباغیان از دیگر همرزمان شهیدان لشکریان نیز در این مراسم گفت: ابتدای فعالیت ما در شمال کشور بود. عبدالرضا و مجید با اینکه دو برادر بودند، اما دو خصوصیت متضاد هم داشتند. عبدالرضا فردی برونگرا بود اما مجید، فردی درونگرا ، ساکت، صبور و فکور بود. الان متوجه می‌شویم که چه افرادی با چه خصوصیت‌هایی را از دست داده‌ایم و امروز حسرت نبود آنها در زندگی خود احساس می‌کنیم.وی به بیان خاطره‌ای از شهید عبدالرضا لشکریان پرداخت و گفت: شهید عبدالرضا لشکریان و شهید طهرانی مقدم از دوستان نزدیک هم بودند و روابطشان مانند برادر بود. با اینکه عاشق هم بودند، از هفت روز هفته، پنج روز با هم قهر بودند، آن کسی که آشتی می‌کرد عبدی بود.انتهای پیام/  

برچسب‌ها